سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند، روز قیامت به سه تن لبخند می زند :کسی که شبانه برمی خیزد و نماز می خواند، مردمی که برای نماز، صف می بندند ؛ و مردمی که برای پیکار با دشمن صف می بندند. [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :65
بازدید دیروز :367
کل بازدید :2142019
تعداد کل یاداشته ها : 1987
04/1/18
2:45 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[174]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار اهالی بصیرت هزار دستان سرباز ولایت رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. نگارستان خیال جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church دنیای ماشین ها بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم سلام

هلهله ای بود . جمعیتی عظیم گرد آمده بودند. در دو جا همه می آیند بدون آن که منتظر دعوت بمانند. پیشترها این طور بود: عزا و عروسی. آخر ولیمه است و خیرات و مبرات و اولویت هم با فقیر و فقراست . در عزا و عروسی کسی از کسی نمی پرسد تو کی هستی و یا چه نسبتی داری؟ خویشان و دوستان که حتم می آیند، چون هم فال است و هم تماشا. هم دید و بازدید خویشان است که پیامبر درباره ارزشش گفته است که بذر محبت را می رویاند و هم می  توانند از یک نواختی زندگی رهایی یابند.

 مردم راه دادند تا شیخ بیاید و خطبه را بخواند و عروسی  به اوج خود برسد. شیخ، پیر زالی بود با چوبدستی خوش تراش و خوش دستی که در دستشانش می رقصید. مدت ها بود که عصای به قول معروف احتیاط را در دست گرفته بود و آن را به چوبی پیونده زده تا نشان دهد که سنش از چهل هم گذشته است و باید فکر آخر و عاقبتش باشد . رفت بالای مجلس نشست. چند تن از کرواتی های مجلس که شیک و پیک کرده بودند هم به احترام آقا بلند شدند و جا واکردند. عروس و داماد و خنچه عقد هم مهیا بود و همه در انتظار خطبه عقد.

چای آوردند و شیرینی. شیخ پس از احوال پرسی و چاق سلامتی با یکی و دوتا قورت چایش را نوشید. جوانی در کنار دستش نشسته بود و نشانه های ادب و نزاکت را به جا می آورد. ادب و ادبیاتش نشان می داد دانشگاه رفته است و دارای تحصیلات عالی. آن چه نشان می داد و می گفت ادعای بزرگی و بزرگ منشی بود و به قول معروف برای خودش کلاس می گذاشت و یک سر و گردن از اطرافیان بلندتر می نمود. به هر حال کسی و بود جایگاهی داشت و عزت و احترامی. پیرمردی در معرفی اش به آقا گفت: آقا عباس لیسانسه است.  مدرکش را از دانشگاه تهران دارد. آقا لبخندی زد و احترامی.

مردم شتاب داشتند که خطبه خوانده شود . آقا هم اجازه خواست . جوان کرواتی که می نمود کمونیست است گفت: ما که به این چیزها اعتقادی نداریم . اگر هم به این ها عمل می کنیم از باب سنت و عرف و آداب جامعه است. یکی و دو تا جمله چه تاثیری دارد که خوانده شود و یا نشود؟

شیخ چیزی نگفت و خطبه عقد را خواند. جمعیت به همراه عروس و داماد بیرون رفتند و در حیاط به جشن و پایکوبی پرداختند.

اتاق خالی شد جز بزرگان و پیران و چند جوان اهل بزرگی و بزرگ منشی که می خواستند کمی کلاس بالاتر رفتار کنند، کسی نماند.

ناگهان شیخ رو به جوان کرواتی کرد و با خشونت و عصبانیت تمام گفت: فلان فلان شده ... احمق و بی ادب و بی نزاکت و...

ناگهان فضای اتاق چنان سنگین شد که نفس ها به شمارش افتاده هم به خوبی شنیده می شد. همه در بهت و حیرت فرو رفتند که این جوان کرواتی چه خبطی کرد و چه گفته است که آقا را چنان به خشم آورده است؟ جوان کرواتی رنگ رخسارش چون گچ شد و از ترس چون موش در خودش فرو رفت. دمادم رنگ عوض کرد . سرخ شد و سپید شد و زرد. تو گویی داشت آب می شد اگر زمین می شکافت و او را با خود می برد هیچ باکی نداشت . شاید هم چنین آروزی در دل داشت. شگفت آن که نمی دانست که چه دست گلی به آب داده است که شیخ را چنین عصبانی کرده است...

مدتی کوتاه گذشت. کسی جرات نداشت بپرسد آقا چه شده است. چون اندکی از خشم آقا کم شد لیوانی آب آوردند تا آقا بخورد. شیخ که جوان کرواتی را بسیار معذب و ناراحت دید رو به او کرد گفت: چرا ناراحت شدی ؟ چرا رنگ رخسارت این چنین سرخ و سپید می شود. مگر اتفاقی افتاد است ؟ من که کاری نکرده ام فقط دو تا جمله گفتم که باد هوا بود . حرف که تاثیری ندارد . مگر کاری کرده ام که این چنین خودت را باختی؟

تازه جوان فهمید که شیخ چه می خواست بگوید و با او چه کرده است. شیخ به او فهمانیده بود که این گونه که گمان کرده است که کلمات بی تاثیر است، آن قدر هم بی تاثیر نیست. اکنون خودش به خوبی دریافته بود که کلمات چه تاثیر ژرفی دارد.

قرآن برای کلمات تاثیر زیادی قایل است . از این رو برای آن حد و حدود و مرزهای قرمزی قایل شده است که نمی توان و نباید از آن بیرون رفت. قرآن اجازه نمی دهد که در بیان هر چیزی آزاد و رها باشی و هر چه را خواستی بگویی و یا بشنوی. هم گوینده را محدود کرده و هم شنونده را . اهانت و ناسزا و دشنام و نام زشت نهاندن و بدان خواندن و یا غیبت و مواردی از این دست در قران از اموری است که از آن ها نهی شده است و برای خودش دارای احکام و دستورهای هستند که باید به آن ها عمل شود. چنان که  برای آن ها پاداش و مکافات نیز در نظر گرفته شده است.

برای اعمال زبانی آثاری است که در جنبه های زشت و زیبا خود را نشان می دهد. در بعد زشت و ناهنجارش حدود و مرزهایی در نظر گرفته شده است. اصولا از نظر قرآن بیان و گفتار از حوزه اندیشه بیرون و در حوزه عمل قرار می گیرد و برای آن آثاری مترتب می شود. بنابراین اهانت و ناسزا نه به عنوان یک مساله درونی و یا غیر عملی بلکه به عنوان نوعی عمل مورد توجه است و از آن جایی که برای عمل محدودیت های و قوانین خاصی است باید با توجه به آن مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد و نمی توان آن را در حوزه اندیشه قرار داد و سنجه های آن را به کار گرفت. بنابراین بیان یک نوع عمل است و احکام اندیشه درباره آن جاری نمی شود تا گفته شود ازادی بیان به صورت مطلق.

از این رو نمی توان به کسانی که اهانت و ناسزا می گویند به اعتبار آن که عملی انجام نشده است احکام اندیشه را درباره آن جاری ساخت. بیان اندیشه و عمل مرزهای ثابت و مشخصی دارند و برای آن اثار و احکام خاص خود است . بیان ، عملی است که می بایست در حوزه عمل مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد . بنابراین نمی توان گفت حرف باد هواست. تا نتیجه گرفته شود که بی اثر است و فاقد تاثیر.